تبليغاتX
خورشید سرخ
بعد از عاشورا
موضوع : دست نوشته


شنبه بیست و ششم آذر 1390 - 4:12

می پرسد می خواهی بعد از عاشورا از کربلا بنویسی؟  ....

می گوید: بنویس ولی بدان بعد از عاشورا از کربلا گفتن کار هر کسی نیست... او زینب ، بود که بعد از عاشورا از حسین می گفت...

 نوشته ات اگر دل- نوشته باشد... باید دلت زینب وار باشد... تا حرفت به دل بنشیند...

می گویم دل زینب وار، دیگر چه دلی ست؟

گریه می کند، می گوید:

زینب ، فاطمه بود برای علی بعد از مادرش...

علی بود برای برادرانش بعد از پدرش...

حسن بود برای دردانه های برادر بعد از جام زهر بی وفایی...

و همه کس بود برای یتیم ها بعد از حسین ...

و زینب ، زینب شد برای همه مادران و خواهران و دختران شهید... که تا همه تاریخ به صبرش، به حلمش به دلش اقتدا کنند...

دل زینب وار یعنی بتوانی با همه مصیبتهایی که داری، برای عزیزان رسول الله ، همه کس باشی...

معادلات ذهنم را به هم می ریزد... مثل همیشه!!!


مهمان حسین
موضوع :


پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 - 12:0

مرا درد و مرا درمان حسین(ع) اســت
مـرا اول مـــــــرا پایان حسین(ع) است
دل هر کـس به ایمانی سرشتـــــه
مرا هم دین و هم ایمان حسین(ع) است
همه عالم به اذن حق تعالــــــــــی
چو عبدی سر به فرمان حسین(ع) است
بهشت و جنت و فردوس اعــــــلاء
همه معلــــــــــول پیمان حسین(ع) است
برای هر دلی جانان و جانـــــــــــی
مرا هم جان و هم جانان حسین(ع) است
عقول جن و انس و هم ملائــــــک
به حقِ حق که حیران حسین(ع) است
چو خواهم روضه ی رضوان به فردا
که من را روضه ی رضوان حسین(ع) است
چرا عالم ز جانش نـــــــــــاله دارد
مگر او هم پریشان حسین(ع) است
اگر خواهی ز حال عبد مســــــکین
خوشا حالش که مهمان حسین(ع) است


در آستانه صفر
موضوع : دست نوشته


پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 - 21:12

تمام محرم ماه خونین است... تحمل واقعه سخت است ... مصیبت وارد آمده گران و سهمگین است!


رخت عزا از تنت درنمی آوری ... اصلا هوا هم سنگینی می کند ...


با همه اینها در آستانه صفر که قرار میگیری دلشوره پدرت را در می آورد... هی بند دلت پاره می شود! در صفر چه خبر است که از محرم سنگین تر است؟!؟


عارفی میگفت در عرفان تعبدی هیچگاه وارد صبر زینب نشو که امتحان سهم است و طاقت اندک!


آقاجان کاش دست روی سینه ما هم میگذاشتی ... اگر این پرده ها کنار می رفت و ما به محرم، محرم میشدیم کار تمام بود! جان می دادیم برای حسین ...بهشت هم نمی رفتیم، مهم نبود؛ خودمان بهشت داریم!!!!


منبع : وبلاگ فطرس


در آستانه صفر
موضوع : دست نوشته


پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 - 21:11

تمام محرم ماه خونین است... تحمل واقعه سخت است ... مصیبت وارد آمده گران و سهمگین است!


رخت عزا از تنت درنمی آوری ... اصلا هوا هم سنگینی می کند ...


با همه اینها در آستانه صفر که قرار میگیری دلشوره پدرت را در می آورد... هی بند دلت پاره می شود! در صفر چه خبر است که از محرم سنگین تر است؟!؟


عارفی میگفت در عرفان تعبدی هیچگاه وارد صبر زینب نشو که امتحان سهم است و طاقت اندک!


آقاجان کاش دست روی سینه ما هم میگذاشتی ... اگر این پرده ها کنار می رفت و ما به محرم، محرم میشدیم کار تمام بود! جان می دادیم برای حسین ...بهشت هم نمی رفتیم، مهم نبود؛ خودمان بهشت داریم!!!!


سلام بر سردار سپاه حسین(ع)
موضوع : شعر


پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 - 12:14

شعري از عبدالرحيم سعيدي‌راد نذر حضت عباس(ع)/
ماه‌ «بني‌ هاشم‌» اگر نيستي‌/ خود بگو اي‌ ماه‌ترين‌ كيستي‌

خبرگزاري فارس: عبدالرحيم سعيدي راد شاعر متعهد كشورمان به مناسبت ايام محرم شعري نذر حضرت عباس(ع) سروده است.

كيستي‌ اي‌ مرد خدايي‌ تبار؟ 
اي‌ نفست‌ آيه‌ پروردگار!

باز علم‌ گير و به‌ ميدان‌ بيا 
سوي‌ حرم‌ مشك‌ به‌ دندان‌ بيا 

باز علم‌ گير و علمدار باش‌! 
در سپه‌ عشق‌ سپهدار باش‌! 

مثل‌ تو سردار ندارد حسين‌! 
چون‌ تو علمدار ندارد حسين‌! 
...

...


« شمر امروز ما کیست؟! »
موضوع :


یکشنبه پنجم دی 1389 - 23:2

عزاداری کنید، به سرو سینه بزنید، گریه کنید، مراسم نوحه خوانی بگیرید، وقتی که نمی دانیم در آن طرف مرزها بر برادران و خواهران فلسطینی مان چه میگذرد این عزاداری به چه درد مامیخورد؟! این به سرو سینه زدن به چه درد می خورد؟!


إِنّي َلأَجِدُ ريحَ...
موضوع : دست نوشته


یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389 - 20:52

بوی محرم که می رسد به مشام

از همان وادی کرب

دیواره های دل را سیاه پوش می کند.

و جاده ی صورت را آب پاشی

برای استقبال از غمی بزرگ که برای ابتلایش سجده ی شکر می گذاریم پایان هر زیارت عاشورا

«اللهم لک الحمد حمدا الشاکرین علی مصابهم...»

حس کردن بوی خون و خاک از وادی بلا پیراهن یوسف نمی خواهد

که سال هاست پیراهن دریده ای در خیمه ای سبز، آویخته شده

در انتظار جریان گرفتن خونی تازه در آن برای قیام*...

بوی محرم که به مشام جان می رسد

دیوانه می کند همه را

چه مسلمان و چه...


بوم نوشت:

پیراهن امام حسین علیه السلام هم اکنون نزد صاحب الزمان است. هرگاه خون تازه از آن جوشش بگیرد زمان ظهور مولا فرا رسیده است


بنازم بر حلق خونینت اشک چشمانت لای لای
موضوع : شعر


یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389 - 20:50

هر چه هم گریه باشد و آن هم گریه ی نوزاد

هیچ ناله ای صدای بی نای علی اصغر نمی شود...

و هیچ دلی به تلاطم و سوختگی دل رباب نمی رسد

و هیچ پدری چون حسین داغ نوزاد نمی بیند

تا آن جا که تسلیت خدا التیام بخش این درد باشد


درس های عاشورایی
موضوع : دست نوشته


یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389 - 20:48

خوب ماجرایی است واقعه ی کربلا برای دل خفته گانی چون من. این ایام، مرور وقایع عاشورا و مصیبات دنباله دارش شده مثل یک لجام به دهان و ذهن من. همین که ناله ای می خواهد از درونم خیزش کند که ای وای و آخر چرا، سرفرازی ام المصائب پیش رویم قد می کشد و رام می کند این نفس وحشی را !!!!!!!

کاش این لحظه ها برای همیشه در ذهنم تازه بمانند...

چنین اندیشه هایی را دوست می دارم.  که شکست های مکررم پیش خدا را به رخم می کشد. که یه لا قبا بودنم در برابر عظمت تمام را می فهماندم و مرا به تعظیم وا می دارد. که یادم می آورد تو هنوز امتحان نشده رفوزه می شوی بیچاره

و خیلی چیزهای دیگر که باید بماند توی همین گلو و بیرون نیاید...


چرا عزاداری؟دیگه دوران این كارها گذشته!!(1)
موضوع :


پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 - 2:32

یك سوال مهم كه این روزها بعضی از روشن فكرها مطرح میكنند،اینكه آقا دیگه عصر گریه و زاری گذشته،دوران به سرو سینه زدن گذشته،اگه هم میخواهید یاد اون روزها رو زنده كنیدیا مثلا چیزی یاد بگیرید خوب سمینار، همایش وخیلی چیزهای دیگه هست؛چرا اینقدر روی عزاداری پافشاری میكنید؟
اولا بگم این سوال فقط برای امروز نیست،از اوایل عده ای همینو میگفتند، اما برای این سوال، جواب های متفاوتی هست.
بقیه در ادامه مطلب بخوانید ...